You are currently browsing the category archive for the 'روزنوشت' category.
هیچ وقت روزهای خوبی که با SUSE داشتم یادم نمیره. اون موقع ها خیلی از لینوکس سرم نمیشد (حالا نه که الآن میشه!) ولی SUSE اونقدر راحت بود که حتی منه تازه کار هم بخوام باهاش کار کنم. و KDE ….. از نظر من و خیلی های دیگه KDE و SUSE با هم پیوند خاصی دارن کلا KDE تو هیچ توزیع دیگه ایی مثل SUSE به آدم حال نمیده.
“سوزه”
“سوزی”
“زوزه!”
“سوزا”
“سوسا”
“سوسه”
هر چی که دلتون می خواد صداش کنید. مردمی که تو ناول اینور اونور میرن “سوسه” صداش میکنن ولی در واقع هر کی هر جور که تو زبونش میچرخه اسمشو تلفظ میکنه.
اما خوب به هر حال تو یه تغییر استراتژیک OpenSUSE میزکار پیش فرض خودش رو به گنوم تغییر داد. از طرفی هم اون زمان مثل الآن نبود که کار کردن با بسته های RPM اینقدر راحت باشه. وقتی می خواستی یه بسته ی RPM نصب کنی کلی باید دردسر میکشیدی. رو همین حساب من هم مثل خیلی های دیگه به اوبونتو مهاجرت کردم. اوبونتو شاید بشه گفت کاری رو برای گنوم کرد که SUSE داشت برای KDE انجام میداد. یه توزیع واقعا جالب و راحت که خداییش خیلی پایداره. کار به نسخه ی دیگش مثل کوبونتو ندارم ولی خود اوبونتو خیلی سیستم پایداری داره.
هر روز استفاده از اوبونتو برام لذت بخشه. اما خوب همیشه دلم می خواست مثه روزهای قبلی یه توزیع درست حسابی KDE داشته باشم. کوبونتو, درست بر عکس اوبونتو, هر روز که میگذره کاربرهای بیشتری رو دلسرد میکنه. اگه یه روزی واقعا کوبونتو بخواد هم قد رفیقه خودش پایدار بشه توزیع فوق الآده ایی میشه.
توزیع دیگه ایی که خیلی ازش تعریف شندیم Arch هستش که تا الان کسی رو پیدا نکردم که بخواد ازش بد بگه. یه سیستم کاملا match شده با KDE که فوق الاده پایدار و سریعه. از همه مهم تر سیستم مدیریت پکیج هاشه که میگن خیلی جالب و همیشه به روزه. اما خوب Arch برای شروع کار دنگ و فنگ زیاد داره و همونطور که خودشم میگه برای کسایی هست که از خط فرمان هیچ ترسی نداشته باشن. من خودم به شخصه دوست دارم سیستم عاملی که استفاده میکن اونقدر ساده و راحت باشه که من بتونم بیشتر به کارهای دیگه ام برسم نه اینکه بخواد وقت زیادی رو صرف پیکر بندی خود سیستم عاملم بکنم. شاید یه روزی Arch رو امتحان کردم ولی مطئنا اون روز امروز نیست! حالا میپرسید چرا؟
چون تازه دوزاریم افتاد که OpenSUSE 11.2 دوباره به پایه ی خودش برگشته و میز کار پیش فرض رو KDE قرار داده. میدونستم نسخهی 11.2 جدیدا انتشار پیدا کرده ولی چون زیاد OpenSUSE رو دنبال نمیکردم بعد یه تاخیر طولانی متوجه شدم که میز کارش عوض شده. فورا رفتم به فروشگاه محبوب خودم “سیتو“, و دی وی دیش رو سفارش دادم. احتمالا چند روز دیگه میرسه دم خونه. خیلی چیزها از SUSE و کلا سیستم های مبتنی بر RPM یادم رفته. مثلا یادمه اون موقع ها نصب داریور NVIDIA یه دنگ و فنگ هایی خاصی توی SUSE داشت که تو بقیه توزیع نداشت. الآن واقعا نمی دونم سیستمی که قراره چند روز دیگه بهم برسه چجوری می خواد از آب در بیاد. واسه همین از کلیه رفقایی که با OpenSUSE و کلا سیستم های RPM آشنا هستن در صورت احتمال درخواست کمک میکنم D: به هر حال در حال حاظر هنوزم فکر میکنم UBUNTU یکی از بهترین توزیع های لینوکسه که واقعا محبوبیتی که داره رو همینطوری به دست نیاورده.
– شما برنامه نویس هستید؟
– شما مثل من و خیلی های دیگه بیشتر از یه کاربر معمولی پشت کامپیوتر میشینی؟
– شما هفته ایی چند ساعت ورزش میکنی؟!!!!!
دقیقا… مهمترین قانون جهان برای برنامه نویسان و البته همه مردم, ورزش کردنه. من تو سنین پایین تر به تناسب سنم و هیجانی که اون موقع ها داشتم شروع به فعالیت تو ورزش های رزمی کردم. ورزش رزمی امادگی ایی رو به بدن شما میده که حرفه ایی ترین بدن ساز کارها هم نمی تونن چنین آمادگی ایی رو داشته باشن. از طرفی یه ورزش رزمی, روح شما رو به شدت تحت تاثیر قرار میده. خیلی از افراد که عشق دعوا و بزن بزن بودن بعد از شروع در ورزش های رزمی به آدم های کاملا سر به زیری تبدیل شدن!
من توی یه خانواده ی ورزشکار به دنیا اومدم که تقریبا 70 درصد کل خانواده ام در ورزش فعالیت میکنن. جو خانواده جوریه که اگه ورزش نکنی خیلی راحت تورو جلوی جمع مسخره میکنن!!!!!!!!! چند سال پیش که دستم شکست و پلاتین توش کار گذاشته شد, تقریبا ورزش رو فراموش کردم. دیگه حال ورزش کردن نداشتم. وزنم کم کم بالا تر میرفت و بدنم دیگه اون نشاطی که قبلا داشت رو نداشت. از همه مهم تر روحیه ام بود. اما از چند وقت پیش بالاخره با کلی ترس و لرز (ترس از آسیب دیدن دوباره دستم توی ورزش) دوباره ورزش رو شروع کردم. مسلما اینقدر کم عقل نبودم که با این شرایط دستم دوباره بخوام رزمی کار کنم. خیلی از باشگاه های بدن سازی هم به خاطر وضع دستم به من اجازه ی فعالیت نمی دادن چون می گفتن براشون مسئولیت داره.
اما ورزش فقط کار توی یه رشته ی خاص نیست.ورزش یعنی تحرک. البته بالاخره یه باشگاه آشنا پیدا شد و بهم اجازه داد که اگه قول بدم با وزنه های سنگین کار نکم بهم اجازه بده تو باشگاش تمرین کنم. در حال حاظر مدت هاست که گوشت قرمز نمی خورم. مدت هاست که چیزایی مثل پفک و بقیه تنقلات رو گذاشتم کنار و ماه هاست مصرف برنجم در هفته شاید به اندازه ی ده تا قاشق برسه! در اکثر روزهای هفته میدوم و باشگاه میرم (که دستم بعضی از روزها جدا درد میگیره و مربی همیشه بهم چش غره میره)
اما در حال حاظر خوشحالم که بعد از ماه ها که از شروع دوباره ی ورزشم میگذره بدنم دوباره شادابی خودشو پیدا کرده. کیه که از عظله های شکمش بدش میاد؟ کیه که دوست نداشته باشه لباسش روی تنش فیت بشه؟
اگه شما زیاد پشت کامپیوتر میشینید. اگه وزنتون رفته بالا. اگه دارید با گوشت خودتون رو خفه میکنید و اگه شکمتون جلوتر از خودتون حرکت میکنه. از همین الان باید شروع کنید به ورزش کردن. ورزش جسم و روح شما رو دوباره از نو میسازه.
اگه شما دست و پای سالم دارید و هیچ بیماری خاصی هم ندارید, و با این وجود ورزش نمی کنید, با کمال احترام باید بگم شما نمونه ی بارز یه آدم **ن گشاد هستید! از نظر من یه جوون که این شانس رو داشته که خدا بدن سالمی رو بهش ببخشه, نباید برای ورزش نکردن هیج عذر رو بهونه ای داشته باشه. حالا این بیشتر در مورد پسرهاست. اگه شما یه دختر جوون وسالم باشید و ورزش نکنید که دیگه واویلااااااااااااااا…. چطور ممکنه یه دختری توی جونیش با داشتن یه بدن سالم فقط به خاطر اینکه ورزش نمیکنه بد هیکل باشه؟؟ یه کم از خودتون خجالت بکشید تورو خدا!!!!!!!!!
یه چیزه دیگه… شما وقتی میدونی آتش دست شما رو میسوزه هیج وقت بهش دست نمیزنید. وقتی میدونید اگه شنا بلد نباشید ممکنه غرق بشید هیچ وقت نمیرید تو آب. پس چطوره که وقتی میدونید سیگار شما نابود میکنه بازم اونو میکشید؟ یه درصد پیش خودتون فکر کردید که اگه خدای نکرده, زبونم لال, گوش شیطون کر, از روی بد شانسی بدنتون آمادگی سرطان سازی رو داشته باشه سیگار کشیدن میتونه چه بلایی سرتون بیاره؟
همین قضیه هم در مورد مشروب صدق میکنه. کیه که از مشروب بدش بیاد؟ هرکی میگه بدش میاد دروغ میگه آقاجون. من خودم هم ممکنه در خیلی موارد نادر (شاید سالی یک یا دوبار!) که فکر میکنم ممکنه خوردنش لحظه های شادتری رو برام فراهم کنه ازش استفاده کنم اما چیزی که ثابت شدست اینکه مشروب بدن شما رو از بین میبره. به قلبت و کلیه و هزار جای دیگه تون آسیب میزنه. یک بار مصرف مشروب شاید یک هفته تمرین ورزشی شما رو از بین ببره چون روی عضلات شما اثر منفی میزاره. و از همه بدتر مشروب آبروی شما رو میبره و باعث میشه کارهایی بکنید که در حالت عادی شاید نمیکردید. چند بار شده توی مهمونی با دوستاتون به یکی که مست کرده بخندید؟ دوست دارید خودتون جای اون شخص باشید که بقیه دارن بهش میخندن؟
در آخر اینکه نه به خاطر من, و نه به خاطر بقیه, به خاطر خودتون ورزش کنید, سیگار و مشروب بذارید کنار و خودتون رو با گوشت خفه نکنید. شاید این روشی خوبی باشه برای شکر کردن خدا که بدن سالمی رو بهتون داده. شاید قضیه واستون خنده دار باشه. ولی اگه با کسایی آشنا باشید که از موقع تولد کور, لال یا فلج باشن, اون موقع قدر بدن سالمی که دارید رو میفهید.
حدودا هفته ی پیش بود که تصمیم گرفتم تم بلاگ رو عوض کنم تا یکنم از یه نواختی در بیاد. الآن هم لوگوها های این کنار رو عوض کردم. این بار سعی کردم از لوگوهای خوش رنگ تر و بزرگ تر استفاده کنم. به جز او لوگوی فایرفاکس, بقیه لوگوها رو خودم از رو فایل svg شون ویرایش کردم. می تونین همه ی این لوگوها رواز این لینک دریافت کنید.
هرکی هم خواست می تونه ازشون استفاده کنه. تبیلغ و گسترش نرم افزارهای آزاد, یا هر چیزی دیگه ایی که دوستش داریم, کمترین کاریه که می تونیم در حق سازنده هاشون انجام بدیم.
متاسفانه یکی دو روز پیش لس پاول نوازنده ی افسانه ایی سبک جز, بلوز, و پاپ درسن 94 سالگی گذشت. افراد کمی پیدا میشن که در طول زندگیشون تونسته باشن در این حد به موزیک دنیا خدمت کنن. فکر میکنم برای کسایی که با سبک های جز, بلوز, و راک آشنایی داشته باشن نیاز به توضیح نداره اما برای کسایی تا الآن با این هنرمند آشنا نیستند لازمه توضیح کوچیکی بدم.
لس پاول در حال اجرا در سن 93 سالگی
لس پاول یکی از بزرگترین نوازندگان گیتار در سبک های جز و بلوز بود که حتی در سن 94 سالگی هم روی سن میرفت و بهتر از خیلی های دیگه اجرا میکرد. لازم به توضیح نیست که در این سن قدرت تحرک, بینایی و مخصوصا شنوایی دیگه مثل سابق عمل نمیکنه ولی اگه کسی مثل لس پاول گیتار رو دستش بگیره احتمالا نیاز به هیچ کدوم این قدرت ها نداره!
در مورد آلبوم ها, آهنگ ها و یا جوایزی که این مرد در طول زندگیش دریافت کرده نمیشه در یه همچین نوشته ی کوچیکی توضیح داد. لس علاوه بر فعال بودن در زمینه ی ساخت آهنگ های زیبا, باعث نوآوری های زیادی در صنعت موسیقی شد.
شاید برای افراد فعال در موسیقی جالب باشه که بدونن اولین نفری که افکت های delay مثل tape delay یا phasing رو در صنعت موسیقی وارد کرد لس بود و شاید جالب تر باشه که بدونید لس اولین کسی بود که از تکنیک ضبط به صورت multitrack در آهنگ هاش استفاده و بعد ها این کار به یه عمل بدیهی در ساخت آهنگ ها تبدیل شد.
اما یکی از بزرگترین خدمت های لس به جامعه نوازندگان, کمک به کارخانه گیتار سازی معروف گیبسون بود که باعث شد معروف ترین گیتار الکتریک تمام دوران ساخته بشه. این گیتار در پی تلاش لئو فندر برای ساخت گیتار های الکتریکی ساخته شد که از چوب توخالی استفاده نمیکردند و به اصطلاح بشقاب نداشتند. و چون در اون زمان کارخانه فندر قدمت و معروفیت گیبسون رو نداشت گیتار الکتریک تازه ساخته شده به سرعت جای خودش رو بین نوازندگان گیتار باز کرد و از همون دوران این دو شرکت همیشه اصلی ترین رقیب همدیگه بودن.
گیتار لس پاول ساخت کارخانه ی گیبسون
این گیتار “لس پاول” نام گرفت و از همون روز اول با امضای لس پاول به فروش میرسید. این کار دو دلیل داشت یکی اینکه لس یکی از حرفه ایی ترین نوازندگان گیتار در زمان خودش بود و از طرفی هم گیتار تقریبا از پایه توسط خودش طراحی شده بود. این گیتار رو احتمالا افراد معمولی هم خیلی در کلیپ ها تو دست گیتاریست های بزرگ دیدن. اسلش, هتفیلد, یا کرک همت شاید معروف ترین گیتاریست های شناخته شده در ایران باشن که به کررات از گیتار امضا شده ی لس پاول استفاده کردن ولی در واقع تمام نوازندگان گیتار الکتریک دنیا یا این گیتار رو ساز پیش فرض خودشون قرار دادند, یا در تعدادی از آهنگ های خودشون از اون استفاده کردن, و یا اینکه همیشه دوست داشتن که از اون استفاده کنن. میشه گفت سبک راک با این گیتار عجین شده.
از نظر من همون فیس بوک می تونست خلا twitter رو برای من پر کنه ولی آخر سر تصمیم گرفتم که برم و توش عضو شم. آدرس پروفایلم اینه
الآن هم دارم میچرخم بچه هایی که دوست دارم رو پیدا کنم. هنوز دستم با سیستم twitter خوب عادت نکرده. از تمام دوست و رفقا هم درخواست میکنم که منو add کنن یا fallow کنن یا هر چیزه دیگه ایی که این twitter اسمش رو میذاره. چون اگه به خودم باشه تا 2 سال دیگه هم نمیتونم نصفه بچه رو پیدا کنم.
وقتی که میدونی آتیش دستت رو میسوزونه, اگه بهش دست بزنی, پس خیلی احمقی.
وقتی که میدونی اگه شنا بلد نباشی غرق میشی, ولی بازم بری توی آب, پس خیلی احمقی.
وقتی که میدونی اگه رانندگی بلد نباشی تصادف میکنی, اما باز میشینی پشت ماشین, پس خیلی احمقی.
.
.
.
وقتی میدونی که رای تو اندازه پشم هم ارزش نداره, ولی باز میری رای میدی, پس خیلی احمقی!
من به شخصه هیچ قصد رای دادن نداشتم چون یه همچین روزی رو میدیدم. از هیچ کدوم از کاندیدا ها هم خوشم نمی یومد.
ما که نفهمیدیم میر حسین کی بود و یه دفعه از کجا پیداش شد! اکثر جوون ها جرات ندارن اعتراف کنن که تا 2 ماه پیش اصلا نمی دونستن میر حسین کیه. خیلی ها هم پایین مانتوی خودشون رو یه وجب دادن بالاتر – لباس سبزی که نماد سید هاست رو به تن کردن – وسط خیابون رقصیدن – بعضیا هم به خاطر حس تنفر نسبت به کاندیدای رقیب شخصیت یه جوون ایرونی رو زیر سوال بردن و وسط خیابون عین بچه های 5 ساله کلاغ پر بازی کردند و فکر کردن در صورت انتخاب شدن میر حسین فردا همگی میتونن با بیکینی توی ونک راه برن. زهی خیال باطل.
از اون ها بدتر طرفداران محمود احمدی نژاد بودن. با این همه دروغ, با این همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی, و با این سیاست خارجه ی نابسامان, حتی اینکه کسی بتونه تو فکر خودش یه بار دیگه این مرد رو به عنوان ریاست جمهور قبول کنه برام غیر قابل تحمله.
دو کاندیدای دیگه هم که بیشتر حکم نخودی رو بازی میکردن!
اما طرف کارش درست بود! فضای سیاسی رو واسه یه هفته باز گذاشت. موافقت کرد مناظره برگزار کنن. به هر 4 تا هم اختیار کامل داد که هرچی از دهنشون در بیاد بهم بگن. چرا؟ چون مردم ایران حال میکنن ببینن مسئولین باهم دعوا میکنن. چون مردم عشق میکنن بشنون رفسنجانی دزدی میکنه… مردم خیلی حال کردن… اما یکی از همون مردم از خودش پرسید که اگه رفسنجانی به گفته ی احمدی نژاد دزدی میکنه پس چرا الآن باید رییس تشخیص مصلحت باشه؟ اصلا کسی پرسید از خودش که کی این سمت رو بهش داده؟ چون اگه میدونستن شاید خیلی چیزهای بیشتری واسشون روشن میشد.
اینقدر دغل بازی درآوردند که جوون ها خام شدن. یکیش خودم. به میرحسین رای دادم, نه به خاطر خودش – به خاطر احمدی نژاد. به خاطر اینکه چهار سال آتی رو یکی غیر از احمدی نژاد رییس جمهور بشه. عهدی که با خودم بسته بودمو شکستم. خیلیا این عهد و شکستن – که اگه نمیشکستن مسئولین میزان رای بالای 80% درصد رو تو خواب خودشون هم نمیدیدن.
اما نتیجه…
بازنده : مردم
برنده : طرف!
این آمار سرسام آور رای دهندگان فقط یک مهر تایید بزرگ رو برای آقایون به ارمغان آورد. مبارکتون باشه. میر حسین انتخاب نشد که هیچ, میزان رای محمود جون رو عددی اعلام کردن که خودش هم عمرا باورش نشه! خلاصه اینکه آقاجون “ز که نالیم که از ماست که بر ماست“
در این 30 سال همه فهمیده بودن که رای شون هیچ ارزشی نداره, اما باز هم رفتن رای دادن. من هم میدونستم از قبل, ولی باز هم رفتم و رای دادم. و به این خاطر که خودم باعث شدم به شعور خودم توهین بشه, از خودم معذرت خواهی میکنم و به خودم قول میدم که دیگه نذارم هیچ مهری توی شناسنامم زده بشه.
پ.ن: امروز متوجه شدم توی planet.gnudownload.org هشصد تا پست به زبان انگلیسی از طرف اسم من نمایش داده شده که خوب من اولین بار بود که این پست ها رو میدیم.
اینطور که پیداست باز هم تو بروبکس نسل سومی آتیش افتاده. یه عده ریش گذاشتن, یه عده ریشارو زدن. یه عده لباسای راحته سبز میپوشن, یه عده یقه آخوندی رو تا بالا سفت کردن. ناسلامتی داره انتخابات میشه دیگه…
تا دیروز دخترا روسریشون یه سانت عقب بود صداشون میکردن منحرف, اما حالا بودن همون دخترا کنار ستادهای انتخاباتی یه مزیت واسه صاحب ستاد به حساب میاد. حالا میخواد روسری بذاره-نزاره-مانتوش کوتاه باشه-نباشه-آرایش کرده باشه-نکرده باشه… تازه اسمشونم دیگه منحرف نیست بهشون میگن جوانان غیور ایران زمین.
تا یه سال قبل اگه از سه کاندیدای جدید میپرسیدی وضع کشور چطوره و آیا از رییس جمهور راضی هستید یا نه؟ همشون میگفتن به لطف خدا هر روز داریم پیشرفت میکنیم و با مدیریت رییس جمهور محترم وضع اقتصادی رو به رشد قرار داره… حالا اما همون سه کاندیدا خنجر از رو بستن که آقاجون ما از بقیه 50 سال عقب موندیم تو این چهارساله؛ مردم به خاطر ندانم کاری های دولت از گرسنگی دارن تو زمین چمن علف میخورن… اونموقع دورغ گفتن چون به خاطر حفظ انقلاب باید مردم رو آروم نگه میداشتن. اما حالا باز هم به دلیل حفظ انقلاب دارن پته ی همو رو آب میریزن چون فکر میکنن دولتی که خودشون در آینده تشکیل میدن از بقیه بهتره. کسی هم نمیگه بابا شما تا دیروز اونطوری بودی و حالا امروز شدی اینطوری؟ حالا هر کدوم واسه خودشون شدن یه قهرمان ملی!
تا بوده همین بوده. مردم ایران عادت دارن تو فکرشون قهرمان های ملی بسازن. کوروش کبیر, یه پادشاه نیمه دیوانه که چون یهودیها رو آزاد کرد و گاها یه مهربونی هایی از خودش نشون میداد شد قهرمان ملی ما. دیگه کسی هم از ناقص بودن سلامت عقلی و حرکات نامعقولش حرفی نمیزنه. یا مثلا داریوش کبیر, نمونه ی یک انسان خونخوار, کسی که با فکر کشتن میخوابید و با فکر کشتن بیدار میشد. اما بهرحال به خاطر وسعت بخشیدن به مرزها و عشقش به آیین زرتشت شده مظهر ملی ما. از این “کبیر”ها در طور تاریخ این سرزمین زیاد بودن. جز یکی دو مورد که به حق قهرمان های ملی هستن, بقیه در واقع زاییده فکر خود ماها بودن.
این ها یکی دوتا از چندین دلیلی هستن که باعث شده من همیشه بگم که از سیاست متنفرم. تو تاکسی, تو دانشگاه, تو خیابون, تو جمع های خونوادگی, من همیشه خودم رو از بحث های سیاسی میکشم کنار. سیاست یعنی پدرسوخته بازی و سیاست مدار یعنی پدرسوخته(زبونم لال)
واسه من مهم صلحه. مهم سر گذاشتن رو بالش بدون دغدغه مالیه. مهم پیشرفت علمی مردم کشورمه. مهم ارتباط دوستانه با بقیه مردم جهانه. مهم آزادیه.
کاری ندارم دیروز چی بودیم. کاری ندارم کوروش کبیر کی بود. واسم مهم اینه که الآن چی هستیم. آره, قدیما پارس قدرتی داشت اون سرش ناپیدا. اما به خدا نمیشه با گذشته زندگی کرد. بابا ماها حتی دیگه پارسی هم نیستیم. چرا مردم نمی خوان این واقعیت رو قبول کنن که قوم پارس یه قوم فوق الآده کوچیک بود در منطقه فارس که بعد هخامنشیان کاملا متلاشی شد. بخدا هیچ کدوم از ماها 100 تا جد قبلمون هم به اونا ربط پیدا نمیکه. فقط داریم جایی زندگی میکنیم که قبلا در محدوده حکومتی اونا بوده. همین!
پس تاریخ و بندازین دور. گور بابای گذشته و تاریخ چند هزار ساله. واسه من مهم اینکه وقتی میرم تو اینترنت, به کشورم حتی به اندازه ی نپال و مالدیو هم اهمیت داده نمیشه. هر لیستی رو باز میکنی اسم هر قبرستونی هست جز ایران.
واسه من مهم نیست که رییس ناسا ایرانیه, واسه من مهم اینکه تو کشور خودم یه چیزی مثله ناسا رو داشته باشم. امیدوارم توده ی مردم یه روزی بفهمن که بابا جون سازمان فضایی هر کشوری (حتی ایران) زیر نظر دولت اون کشور و شخص اول اون کشور که رییس جمهور باشه فعالیت میکنه. پس رییس ناسا در حالتی ایرانی به حساب میاد که ما بخوایم اوباما رو یه ایرانی به حساب بیاریم.
واسم مهم نیست کی رییس جمهور میشه. اما هرکی که میشه, میخوام بهش بگم تورو جونه عزیزات قسم یه کاری کن که مردمه ما شخصیتشون جلو بقیه مردم دنیا حقیر نشه. تورو جونه بچه هات یه کاری کن مردم وقتی میرن خرید دلهره دخل و خرج آخر ماه رو نداشته باشن. تورو جون فاطمه زهرا قسم نذار به خاطر چن سانت کوتاهی مانتو ناموس مردم کتک بخوره و فحش بشنوه. تورو به علی قسم…… یکم مرد باش!
.
.
.
.
.
.
یه چیزه دیگه. تورو جون من! دیگه نذار فیس بوک فی ل تر شه.





